غزل شمارهٔ 2359
Toggle stanza 1آن سفره بیار و در میان نه
11
آن سفره بیار و در میان نه
و آن کاسه به پیش عاشقان نه
22
انبوه بریز نان که زشت است
کآواز دهد کسی که نان نه
33
تن را چو به نان شکار کردی
جان را برگیر و پیش جان نه
44
امروز قیامت تو برخاست
برخیز قدم بر آسمان نه
55
از آتش عشق نردبان ساز
بر گنبد چرخ نردبان نه
66
ای زهره ز چشمهای هندو
ترکانه تو تیر در کمان نه
77
گر سینه زیان کند ز زخمت
زخمی دیگر بر آن زیان نه
88
چون نکته ز راه چشم گویی
ما را همه مُهر بر دهان نه
99
ای اشک چو رفتی از در چشم
آنجا رو و سر بر آستان نه

