غزل شمارهٔ 529
Toggle stanza 1خامی سوی پالیز جان آمد که تا خربز خورد
11
خامی سوی پالیز جان آمد که تا خربز خورد
دیدی تو یا خود دید کس کاندر جهان خر بز خورد؟
22
تروندهٔ پالیز جان هر گاو و خر را کی رسد؟
زان میوههای نادره، زیرکدل و گربز خورد
33
آن کس که در مغرب بود یابد خورش از اندلس
وان کس که در مشرق بود او نعمت هرمز خورد
44
چون خدمت قیصر کند او راتبه قیصر خورد
چون چاکر اربز بود از مطبخ اربز خورد
55
آن کاو به غصب و دزدییی آهنگ پالیزی کند
از داد و داور عاقبت اشکنجههای غز خورد
66
تُرک آن بود کز بیم او دیه از خراج ایمن بود
تُرک آن نباشد کز طمع سیلی هر قنسز خورد
77
وان عقل پرمغزی که او در نوبهاری دررسد
از پوستها فارغ شود، کی غصه قندز خورد؟
88
صفرایییی کز طبع بد از نار شیرین میرمد
نار ترش خواهد ولی آن به که نار مز خورد
99
خامش نخواهد خورد خود این راحهای روح را
آن کس که از جوعالبقر ده مرده ماش و رز خورد

