غزل شمارهٔ 798
Toggle stanza 1ننگ عالم شدن از بهر تو ننگی نبود
11
ننگ عالم شدن از بهر تو ننگی نبود
با دل مرده دلان حاجت جنگی نبود
22
عشق شیرینی جانست و همه چاشنی است
چاشنی و مزه را صورت و رنگی نبود
33
عشق شاخیست ز دریا که درآید در دل
جای دریا و گهر سینه تنگی نبود
44
ساحل نفس رها کن به تک دریا رو
کاندر این بحر تو را خوف نهنگی نبود
55
صورت هر دو جهان جمله ز آیینه عشق
بنماید چو که بر آینه زنگی نبود
66
کار روبه نبود عشق که هر روبه را
حمله شیر نر و کبر پلنگی نبود

