غزل شمارهٔ 1666
Toggle stanza 1گفتهای من یار دیگر می کنم
11
گفتهای من یار دیگر می کنم
بر تو دل چون سنگ مرمر می کنم
22
پس تو خود این گو که از تیغ جفا
عاشقی را قصد و بیسر می کنم
33
گوهری را زیر مرمر می کشم
مرمری را لعل و گوهر می کنم
44
صد هزاران مؤمن توحید را
بسته آن زلف کافر می کنم
55
عاشقان را در کشاکش همچو ماه
گاه فربه گاه لاغر می کنم
66
کلههای عشق را از خنب جان
کیل باده همچو ساغر می کنم
77
باغ دل سرسبز و تر باشد ولیک
از فراقش خشک و بیبر می کنم
88
گلبنان را جمله گردن می زنم
قصد شاخ تازه و تر می کنم
99
چونک بیمن باغ حال خود بدید
جور هشتم داد و داور می کنم
1010
از بهار وصل بر بیمار دی
مغفرت را روح پرور می کنم
1111
بار دیگر از بر سیمین خود
دست بیسیمان پر از زر می کنم
1212
بندگان خویش را بر هر دو کون
خسرو و خاقان و سنجر می کنم
1313
شمس تبریزی همیگوید به روح
من ز عین روح سرور می کنم

