غزل شمارهٔ 2848
Poet: Rumi
Toggle stanza 1سحر است خیز ساقی بکن آنچ خوی داری
11
سحر است خیز ساقی بکن آنچ خوی داری
سر خنب برگشای و برسان شراب ناری
22
چه شود اگر ز عیسی دو سه مرده زنده گردد
خوش و شیرگیر گردد ز کفت دو سه خماری
33
قدح چو آفتابت چو به دور اندرآید
برهد جهان تیره ز شب و ز شب شماری
44
ز شراب چون عقیقت شکفد گل حقیقت
که حیات مرغ زاری و بهار مرغزاری
55
بدهیم جان شیرین به شراب خسروانی
چو سر خمار ما را به کف کرم بخاری
66
که ز فکرت دقیقه خللی است در شقیقه
تو روان کن آب درمان بگشا ره مجاری
77
همه آتشی تو مطلق بر ما شد این محقق
که هزار دیگ سر را به تفی به جوش آری
88
همه مطربان خروشان همه از تو گشته جوشان
همه رخت خود فروشان خوششان همیفشاری
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
تو نفس نفس بر این دل هوسی دگر گماری
چه خوش است این صبوری چه کنم نمیگذاری
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 2829
ز بهار جان خبر ده هله ای دم بهاری
ز شکوفههات دانم که تو هم ز وی خماری
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 2849
اسفا لقلبی یوما هجرالحبیب داری
و تحرقت ضلوعی و جوانحی بناری
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 3219

