غزل شمارهٔ 1316
Toggle stanza 1رو رو که نهای عاشق ای زلفک و ای خالک
11
رو رو که نهای عاشق ای زلفک و ای خالک
ای نازک و ای خشمک پابسته به خلخالک
22
با مرگ کجا پیچد آن زلفک و آن پیچک
بر چرخ کجا پرد آن پرک و آن بالک
33
ای نازک نازکدل دل جو که دلت ماند
روزی که جدا مانی از زرک و از مالک
44
اشکسته چرا باشی دلتنگ چرا گردی
دل همچو دل میمک قد همچو قد دالک
55
تو رستم دستانی از زال چه میترسی
یا رب برهان او را از ننگ چنین زالک
66
من دوش تو را دیدم در خواب و چنان باشد
بر چرخ همیگشتی سرمستک و خوش حالک
77
میگشتی و میگفتی ای زهره به من بنگر
سرمستم و آزادم ز ادبارک و اقبالک
88
درویشی وانگه غم از مست نبیذی کم
رو خدمت آن مه کن مردانه یکی سالک
99
بر هفت فلک بگذر افسون زحل مشنو
بگذار منجم را در اختر و در فالک
1010
من خرقه ز خور دارم چون لعل و گهر دارم
من خرقه کجا پوشم از صوفک و از شالک
1111
با یار عرب گفتم در چشم ترم بنگر
میگفت به زیر لب لا تخدعنی والک
1212
میگفتم و میپختم در سینه دو صد حیلت
میگفت مرا خندان کم تکتم احوالک
1313
خامش کن و شه را بین چون باز سپیدی تو
نی بلبل قوالی درمانده در این قالک

