غزل شمارهٔ 1004
Poet: Rumi
Toggle stanza 1دوش دل عربده گر با کی بود
11
دوش دل عربده گر با کی بود
مشت کی کردست دو چشمش کبود
22
آن دل پرخواره ز عشق شراب
هفت قدح از دگران برفزود
33
مست شد و بر سر کوی اوفتاد
دست زنان ناگه خوابش ربود
44
آن عسسی رفت قبایش ببرد
وان دگری شد کمرش را گشود
55
آمد چنگی بنوازید تار
جست ز خواب آن دل بیتار و پود
66
دید قبا رفته خمارش نماند
دید زیان کم شد سودای سود
77
دیدش ساقی که در آتش فتاد
جام گرفت و سوی او شد چو دود
88
بر غم او ریخت می دلگشا
صورت اقبال بدو رو نمود
99
بخت بقا یافت قبا گو برو
ذوق فنا دید چه جوید وجود
1010
عالم ویرانه به جغدان حلال
باد دو صد شنبه از آن جهود
1111
ما چو خرابیم و خراباتییم
خیز قدح پر کن و پیش آر زود
1212
این قدح از لطف نیاید به چشم
جسم نداند می جان آزمود
1313
زان سوی گوش آمد این طبل عید
در دلش آتش بزن افغان عود
1414
بس کن و اندر تتق عشق رو
دلبر خوبست و هزاران حسود
Zameen

