غزل شمارهٔ 245
Toggle stanza 1از برای صلاح مجنون را
11
از برای صلاح مجنون را
بازخوان ای حکیم افسون را
22
از برای علاج بیخبری
درج کن در نبیذ افیون را
33
چون نداری خلاص بیچون شو
تا ببینی جمال بیچون را
44
دل پرخون ببین تو ای ساقی
درده آن جام لعل چون خون را
55
زانک عقل از برای مادونی
سجده آرد ز حرص هر دون را
66
باده خواران به نیم جو نخرند
این دو قرص درست گردون را
77
نخوت عشق را ز مجنون پرس
تا که در سر چهاست مجنون را
88
گمرهیهای عشق بردرد
صد هزاران طریق و قانون را
99
ای صبا تو برو بگو از من
از کرم بحر در مکنون را
1010
گرچه از خشم گفتهای نکنم
روح بخش این حماء مسنون را
1111
شمس تبریز موسی عهدی
در فراقت مدارهارون را
Zameen

