غزل شمارهٔ 2243
Toggle stanza 1آینهٔ جان شده چهرهٔ تابان تو
11
آینهٔ جان شده چهرهٔ تابان تو
هر دو یکی بودهایم، جان من و جان تو
22
ماهِ تمام دُرست! خانهٔ دل آن توست
عقل که او خواجه بود بنده و دربان تو
33
روح ز روز الست بود ز روی تو مست
چند که از آب و گِل بود پریشان تو
44
گِل چو به پستی نشست آب کنون روشنست
رفت کنون از میان آنِ من و آنِ تو
55
قیصر رومی کنون زنگیکان را شکست
تا به ابد چیره باد دولت خندان تو
66
ای رخ تو همچو ماه، ناله کنم گاه گاه
ز آنک مرا شد حجاب، عشق سخندان تو
Zameen

