غزل شمارهٔ 2650
Toggle stanza 1تو آن ماهی که در گردون نگنجی
11
تو آن ماهی که در گردون نگنجی
تو آن آبی که در جیحون نگنجی
22
تو آن دُرّی که از دریا فزونی
تو آن کوهی که در هامون نگنجی
33
چه خوانم من فسون ای شاه پریان
که تو در شیشه و افسون نگنجی
44
تو لیلیی ولیک از رشک مولی
به کنج خاطر مجنون نگنجی
55
تو خورشیدی قبایت نور سینه است
تو اندر اطلس و اکسون نگنجی
66
توی شاگرد جان افزا طبیبی
در استدلال افلاطون نگنجی
77
تو معجونی که نبود در ذخیره
ذخیره چیست در قانون نگنجی
88
بگوید خصم تا خود چون بود این
تو از بیچونی و در چون نگنجی
99
چنین بودی در اشکمگاه دنیا
بگنجیدی ولی اکنون نگنجی
1010
مخوان در گوشها این را خمش کن
تو اندر گوش هر مفتون نگنجی

