Toggle stanza 1
ای که جان‌ها خاک پایت صورت اندیش آمدی
1
ای که جان‌ها خاک پایت صورت اندیش آمدی
دست بر در نه درآ در خانه خویش آمدی
2
نیست بر هستی شکستی گرد چون انگیختی
چون تو پس کردی جهان چونی چو واپیش آمدی
3
در دو عالم قاعده نیش است وآنگه ذوق نوش
تو ورای هر دو عالم نوش بی‌نیش آمدی
4
خویش را ذوقی بود بیگانه را ذوق نوی
هم قدیمی هم نوی بیگانه و خویش آمدی
5
بر دل و جان قلندر ریش و مرهم هر دو تو
فقر را ای نور مطلق مرهم و ریش آمدی
6
کیش هفتاد و دو ملت جمله قربان تواند
تا تو شاهنشاه باقربان و باکیش آمدی
7
ای که بر خوان فلک با ماه همکاسه شدی
ماه را یک لقمه کردی کآفتابیش آمدی
8
عقل و حس مهتاب را کی گز تواند کرد لیک
داندی خورشید بی‌گز کز مهان بیش آمدی
9
عشق شمس الدین تبریزی که عید اکبر است
کی تو را قربان کند چون لاغری میش آمدی

Audio

Choose a reciter

0:000:00

Sources

Persian text source: Ganjoor

Audio source: Ganjoor