غزل شمارهٔ 1160
Toggle stanza 1روی بنما به ما مکن مستور
11
روی بنما به ما مکن مستور
ای به هفت آسمان چو مه مشهور
22
ما یکی جمع عاشقان ز هوس
آمدیم از سفر ز راهی دور
33
ای که در عین جان خود داری
صد هزاران بهشت و حور و قصور
44
سر فروکن ز بام و خوش بنگر
جانب جمع عاشقی رنجور
55
ساقی صوفیان شرابی ده
کان نه از خم بود نه از انگور
66
ز آن شرابی که بوی جوشش او
مردگان را برون کشد از گور
Zameen

