غزل شمارهٔ 47
Poet: Rumi
Toggle stanza 1ای که تو ماه آسمان ماه کجا و تو کجا
11
ای که تو ماه آسمان ماه کجا و تو کجا
در رخ مه کجا بود این کر و فر و کبریا
22
جمله به ماه عاشق و ماه اسیر عشق تو
ناله کنان ز درد تو لابه کنان که ای خدا
33
سجده کنند مهر و مه پیش رخ چو آتشت
چونک کند جمال تو با مه و مهر ماجرا
44
آمد دوش مه که تا سجده برد به پیش تو
غیرت عاشقان تو نعره زنان که رو میا
55
خوش بخرام بر زمین تا شکفند جانها
تا که ملک فروکند سر ز دریچه سما
66
چون که شود ز روی تو برق جهنده هر دلی
دست به چشم برنهد از پی حفظ دیدهها
77
هر چه بیافت باغ دل از طرب و شکفتگی
از دی این فراق شد حاصل او همه هبا
88
زرد شدهست باغ جان از غم هجر چون خزان
کی برسد بهار تو تا بنماییش نما
99
بر سر کوی تو دلم زار نزار خفت دی
کرد خیال تو گذر دید بدان صفت ورا
1010
گفت چگونهای از این عارضه گران بگو
کز تنکی ز دیدهها رفت تن تو در خفا
1111
گفت و گذشت او ز من لیک ز ذوق آن سخن
صحت یافت این دلم یا رب توش دهی جزا
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
در دو جهان لطیف و خوش، همچو امیر ما کجا
ابروی او گره نشد، گرچه که دید صد خطا
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 44
با لب او چه خوش بود گفت و شنید و ماجرا
خاصه که در گشاید و گوید «خواجه اندرآ»
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 45
گر تو ملولی ای پدر جانب یار من بیا
تا که بهارِ جانها تازه کُند دل تو را
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 51

