Toggle stanza 1
خواب از پی آن آید تا عقل تو بستاند
1
خواب از پی آن آید تا عقل تو بستاند
دیوانه کجا خسبد دیوانه چه شب داند
2
نی روز بود نی شب در مذهب دیوانه
آن چیز که او دارد او داند و او داند
3
از گردش گردون شد روز و شب این عالم
دیوانه آن جا را گردون بنگر داند
4
گر چشم سرش خسپد بی‌سر همه چشم است او
کز دیده جان خود لوح ازلی خواند
5
دیوانگی ار خواهی چون مرغ شو و ماهی
با خواب چو همراهی آن با تو کجا ماند
6
شب‌رو شو و عیاری در عشق چنان یاری
تا باز شود کاری زان طره که بفشاند
7
دیوانه دگر سان‌ست او حامله جان است
چشمش چو به جانان است حملش نه بدو ماند
8
زین شرح اگر خواهی از شمس حق و شاهی
تبریز همه عالم زو نور نو افشاند

Audio

Choose a reciter

0:000:00

Sources

Persian text source: Ganjoor

Audio source: Ganjoor