غزل شمارهٔ 1639
Poet: Rumi
Toggle stanza 1ای خوشا روز که پیش چو تو سلطان میرم
11
ای خوشا روز که پیش چو تو سلطان میرم
پیش کان شکر تو شکرافشان میرم
22
صد هزاران گل صدبرگ ز خاکم روید
چونک در سایه آن سرو گلستان میرم
33
ای بسا دست که خایند حریصان حیات
چونک در پای تو من دست فشانان میرم
44
شربت مرگ چو اندر قدح من ریزی
بر قدح بوسه دهم مست و خرامان میرم
55
چون به بوی خوش یک سیب تو موسی جان داد
پس عجب نیست کز آسیب تو چون جان میرم
66
چون خزان از خبر مرگ اگر زرد شوم
چون بهار از لب خندان تو خندان میرم
77
بارها مردم من وز دم تو زنده شدم
گر بمیرم ز تو صد بار بدان سان میرم
88
من پراکنده بدم خاک بدم جمع شدم
پیش جمع تو نشاید که پریشان میرم
99
همچو فرزند که اندر بر مادر میرد
در بر رحمت و بخشایش رحمان میرم
1010
چه حدیث است کجا مرگ بود عاشق را
این محالست که در چشمه حیوان میرم
1111
شمس تبریز کسانی که به تو زنده نیند
سوی تو زنده شوم از سوی ایشان میرم

