غزل شمارهٔ 256
Poet: Rumi
Toggle stanza 1داد دهی ساغر و پیمانه را
11
داد دهی ساغر و پیمانه را
مایه دهی مجلس و میخانه را
22
مست کنی نرگس مخمور را
پیش کشی آن بت دردانه را
33
جز ز خداوندی تو کی رسد
صبر و قرار این دل دیوانه را
44
تیغ برآور هله ای آفتاب
نور ده این گوشه ویرانه را
55
قاف توی مسکن سیمرغ را
شمع توی جان چو پروانه را
66
چشمه حیوان بگشا هر طرف
نقل کن آن قصه و افسانه را
77
مست کن ای ساقی و در کار کش
این بدن کافر بیگانه را
88
گر نکند رام چنین دیو را
پس چه شد آن ساغر مردانه را
99
نیم دلی را به چه آرد که او
پست کند صد دل فرزانه را
1010
از پگه امروز چه خوش مجلسیست
آن صنم و فتنه فتانه را
1111
بشکند آن چشم تو صد عهد را
مست کند زلف تو صد شانه را
1212
یک نفسی بام برآ ای صنم
رقص درآر استن حنانه را
1313
شرح فتحنا و اشارات آن
قفل بگوید سر دندانه را
1414
شاه بگوید شنود پیش من
ترک کنم گفت غلامانه را
Zameen

