غزل شمارهٔ 390
Poet: Rumi
Toggle stanza 1ساربانا اشتران بین سر به سر قطار مست
11
ساربانا اشتران بین سر به سر قطار مست
میر مست و خواجه مست و یار مست اغیار مست
22
باغبانا رعد مطرب ابر ساقی گشت و شد
باغ مست و راغ مست و غنچه مست و خار مست
33
آسمانا چند گردی گردش عنصر ببین
آب مست و باد مست و خاک مست و نار مست
44
حال صورت این چنین و حال معنی خود مپرس
روح مست و عقل مست و خاک مست اسرار مست
55
رو تو جباری رها کن خاک شو تا بنگری
ذره ذره خاک را از خالق جبار مست
66
تا نگویی در زمستان باغ را مستی نماند
مدتی پنهان شدست از دیده مکار مست
77
بیخهای آن درختان می نهانی میخورند
روزکی دو صبر میکن تا شود بیدار مست
88
گر تو را کوبی رسد از رفتن مستان مرنج
با چنان ساقی و مطرب کی رود هموار مست
99
ساقیا باده یکی کن چند باشد عربده
دوستان ز اقرار مست و دشمنان ز انکار مست
1010
باد را افزون بده تا برگشاید این گره
باده تا در سر نیفتد کی دهد دستار مست
1111
بخل ساقی باشد آن جا یا فساد بادهها
هر دو ناهموار باشد چون رود رهوار مست
1212
رویهای زرد بین و باده گلگون بده
زانک از این گلگون ندارد بر رخ و رخسار مست
1313
بادهای داری خدایی بس سبک خوار و لطیف
زان اگر خواهد بنوشد روز صد خروار مست
1414
شمس تبریزی به دورت هیچ کس هشیار نیست
کافر و مؤمن خراب و زاهد و خمار مست
Zameen

