غزل شمارهٔ 421
Poet: Rumi
Toggle stanza 1ساقیا این می از انگور کدامین پُشتهست
11
ساقیا این می از انگور کدامین پُشتهست
که دل و جان حریفان ز خمار آغشتهست
22
خم پیشین بگشا و سر این خم بربند
که چو زهرست نشاط همگان را کشتهست
33
بند این جام جفا جام وفا را برگیر
تا نگویند که ساقی ز وفا برگشتهست
44
درده آن باده اول که مبارک بادهست
مگسل آن رشتهٔ اول که مبارک رشتهست
55
صد شکوفه ز یکی جرعه بر این خاک ز چیست
تا چه عشقست که اندر دل ما بسرشتهست
66
بر در خانهٔ دل این لگد سخت مزن
هان که ویران شود این خانهٔ دل یک خشتهست
77
بادهای ده که بدان باده بلا واگردد
مجلسی ده پر از آن گل که خدایش کشتهست
88
تا همه مست شویم و ز طرب سجده کنیم
پیش نقشی که خدایش به خودی بنوشتهست

