غزل شمارهٔ 2307
Poet: Rumi
Toggle stanza 1بربند دهان از نان کآمد شکر روزه
11
بربند دهان از نان کآمد شکر روزه
دیدی هنر خوردن بنگر هنر روزه
22
آن شاه دو صد کشور تاجیت نهد بر سر
بربند میان زوتر کآمد کمر روزه
33
زین عالم چون سجین برپر سوی علیین
بستان نظر حق بین زود از نظر روزه
44
ای نقره باحرمت در کوره این مدت
آتش کندت خدمت اندر شرر روزه
55
روزه نم زمزم شد در عیسی مریم شد
بر طارم چارم شد او در سفر روزه
66
کو پر زدن مرغان کو پر ملک ای جان
این هست پر چینه و آن هست پر روزه
77
گر روزه ضرر دارد صد گونه هنر دارد
سودای دگر دارد سودای سر روزه
88
این روزه در این چادر پنهان شده چون دلبر
از چادر او بگذر واجو خبر روزه
99
باریک کند گردن ایمن کند از مردن
تخمه اثر خوردن مستی اثر روزه
1010
سی روز در این دریا پا سر کنی و سر پا
تا دررسی ای مولا اندر گهر روزه
1111
شیطان همه تدبیرش و آن حیله و تزویرش
بشکست همه تیرش پیش سپر روزه
1212
روزه کر و فر خود خوشتر ز تو برگوید
دربند در گفتن بگشای در روزه
1313
شمس الحق تبریزی هم صبری و پرهیزی
هم عید شکرریزی هم کر و فر روزه

