غزل شمارهٔ 2323
Poet: Rumi
Toggle stanza 1ای دل تو بگو هستم چون ماهی بر تابه
11
ای دل تو بگو هستم چون ماهی بر تابه
کاستیزه همیگیرد او را مگر از لابه
22
نی نی تو بنال ای دل زیرا که من مسکین
بیصورت او هستم چون صورت گرمابه
33
شد خانه چو زندانم شب خواب نمیدانم
تا او نشود با من همخانه و همخوابه
44
حسن تو و عشق من در شهر شده شهره
برداشته هر مطرب آن بر دف و شبابه
55
ای در هوست غرقه هم صوفی و هم خرقه
هم بنده بیچاره هم خواجه نسابه

