غزل شمارهٔ 1755
Toggle stanza 1در طریقت دو صد کمین دارم
11
در طریقت دو صد کمین دارم
لیک صد چشم خردهبین دارم
22
این نشانها که بر رخم پیداست
دانک از شاه همنشین دارم
33
آن یکی گنج کز جهان بیش است
در دل و جانِ خود دفین دارم
44
ظلمت شک جای من بادا
گر از آن رو سر یقین دارم
55
من نهانی ز جبرئیل امین
جبرئیل دگر امین دارم
66
نقش چین مر مرا چهکار آید؟
چونک بر رخ ز عشقْ چین دارم
77
اسپ اقبال را ببرم پی
زانک بر پشت عشق زین دارم
88
پای دار است جان من در عشق
چونک پاهای آهنین دارم
99
از دَمم بوی باغ میآید
کز درون باغ و یاسمین دارم
1010
از فرح پایم از زمین دور است
چونک در لامکان زمین دارم
1111
رو به تبریز شرح این بطلب
زانک من این ز شمس دین دارم

