غزل شمارهٔ 1528
Poet: Rumi
Toggle stanza 1به پیش باد تو ما همچو گردیم
11
به پیش باد تو ما همچو گردیم
بدان سو که تو گردی چون نگردیم
22
ز نور نوبهارت سبز و گرمیم
ز تأثیر خزانت سرد و زردیم
33
ز عکس حلم تو تسلیم باشیم
ز عکس خشم تو اندر نبردیم
44
عدم را برگماری جمله هیچیم
کرم را برفزایی جمله مردیم
55
عدم را و کرم را چون شکستی
جهان را و نهان را درنوردیم
66
چو دیدیم آنچ از عالم فزون است
دو عالم را شکستیم و بخوردیم
77
به چشم عاشقان جان و جهانیم
به چشم فاسقان مرگیم و دردیم
88
زمستان و تموز از ما جدا شد
نه گرمیم ای حریفان و نه سردیم
99
زمستان و تموز احوال جسم است
نه جسمیم این زمان ما روح فردیم
1010
چو نطع عشق خود ما را نمودی
به مهره مهر تو کاستاد نردیم
1111
چو گفتی بس بود خاموش کردیم
اگر چه بلبل گلزار و وردیم

