بخش 22 - دعوی طاوسی کردن آن شغال کی در خم صباغ افتاده بود

Toggle stanza 1
و آن شغال رنگ‌رنگ آمد نهفت
1
و آن شغال رنگ‌رنگ آمد نهفت
بر بناگوش ملامت‌گر بکفت
2
بنگر آخر در من و در رنگ من
یک صنم چون من ندارد خود شمن
3
چون گلستان گشته‌ام صد رنگ و خوش
مر مرا سجده کن از من سر مکش

“Prithee look at me and at my colour: truly the idolater possesses no idol like me.

4
کر و فر و آب و تاب و رنگ بین
فخر دنیا خوان مرا و رکن دین

Behold my glory and splendour and sheen and radiance and colour! Call me the Pride of the World and the Pillar of the Religion!

5
مظهر لطف خدایی گشته‌ام
لوح شرح کبریایی گشته‌ام

I have become the theatre of the Divine Grace, I have become the tablet on which the Divine Majesty is unfolded.

6
ای شغالان هین مخوانیدم شغال
کی شغالی را بود چندین جمال
7
آن شغالان آمدند آنجا به جمع
همچو پروانه به گرداگرد شمع

Those jackals came thither en masse, like moths around the candle.

8
پس چه خوانیمت بگو ای جوهری
گفت طاوس نر چون مشتری

“Say then, what shall we call thee, O creature of (pure) substance?” He replied, “ A peacock (brilliant) as Jupiter.”

9
پس بگفتندش که طاوسان جان
جلوه‌ها دارند اندر گلستان

Then they said to him, “The spiritual peacocks have displays (with the Beloved) in the Rose- garden:

10
تو چنان جلوه کنی گفتا که نی
بادیه نارفته چون کوبم منی
11
بانگ طاووسان کنی گفتا که لا
پس نه‌ای طاووس خواجه بوالعلا

“Then, Master Bu’l-‘Alam thou art not a peacock.

12
خلعت طاووس آید ز آسمان
کی رسی از رنگ و دعویها بدان

The peacock’s garment of honour comes from Heaven: how wilt thou attain thereto by means of colours and pretences?”

Audio

Choose a reciter

0:000:00

Sources

Persian text source: Ganjoor

Audio source: Ganjoor