غزل شمارهٔ 258
Toggle stanza 1کو شورشی که صحبت شادی به هم خورد
11
کو شورشی که صحبت شادی به هم خورد
غم خون دل بریزد و دل خون غم خورد
22
زهر غم تو گر بچکانم به کام خضر
آب حیات ریزد و خون عدم خورد
33
نازم به آن کرشمه که جای کباب و می
خون فرشته و دل مرغ حرم خورد
44
زخم زجاج دوست ندارد تراوشی
کو شیشهٔ دلی که به دیوار غم خورد
55
گر شرح کاوکاو غم او رقم کنم
دود از قلم برآید و مغز قلم خورد
66
می جوشدم ز هر سر مو چشمه چشمه خون
هر گه که دل به ذوق شهادت قسم خورد
77
نامش ز لوح همت عرفی به در نویس
آن تشنه کاب خضر ز جام کرم خورد
Sources
Persian text source: Ganjoor

