غزل شمارهٔ 207
Poet: Urfi
Toggle stanza 1ز بهر داغ که مستان علاج می طلبند
11
ز بهر داغ که مستان علاج می طلبند
که جام می شکنند و زجاج می طلبند
22
فروغ مشعلهٔ شمع راه تیره دلان
چراغ در دل شب های داج می طلبند
33
شکوه تاج شکستند و تخت مرگ زدند
ز هم نهان تخت و تاج می طلبند
44
مباد لذت بیماری دل آنان را
که اعتدال ز بهر مزاج می طلبند
55
فغان ز جلوهٔ آن هست که اهل دین به دعا
ز بهر طاعت ایزد، رواج می طلبند
66
گذر به کوچهٔ همت مبادشان، عرفی
که کام دل ز در احتیاج می طلبند
Sources
Persian text source: Ganjoor

