غزل شمارهٔ 485
Toggle stanza 1تا کی دهم به دست تماشا زمام چشم
11
تا کی دهم به دست تماشا زمام چشم
فالی زنم که گریه بر آید بنام چشم
22
ای گریه بی مضایقه از در درآ که من
هر دم به خون دل بنویسم سلام چشم
33
از بس که حیرت آمد و بیگانگی فزود
امشب خیال دوست نگردید رام چشم
44
صد نوحه هست بر لب و نسپرده راه گوش
صد گریه هست در دل و نشنیده نام چشم
55
عرفی فسرده چون نبود مجلسم که باز
خالی است شیشهٔ دل و خشک است جام چشم
Sources
Persian text source: Ganjoor

