غزل شمارهٔ 519
Poet: Urfi
Toggle stanza 1خوش آن ساعت که می رفتی و طاقت می رمید از من
خوش آن ساعت که می رفتی و طاقت می رمید از من
تغافل از تو می بارید و حسرت می چکید ازمن
خوش آن ساعت که هرگز بر مراد ما نبود، اما
نصیحت های بی تابانه گاهی می شنید از من
خوش آن غیرت که می افزود بیدادش اگر گاهی
حدیث شکوه آمیزی به گوشش می رسید از من
ز ذوق کشتن ما گرم خون گشتی و می دانم
که ممنونند فردای قیامت صد شهید از من
دلا امشب کجا بودی که محرم بودم و عرفی
چه زهرآلود نشترها به جانش می خلید از من
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
گل نشو و نما چندان شکست یأس چید از من
که رنگ خامهٔ نقاش هم دامن کشید از من
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 2529
ز بی عشقی بهار زندگی دامن کشید از من
وگرنه همچو نخل طور آتش می چکید از من
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 6234
بسی الطاف و احسان کرد حیرانم چه دید از من
گلم را خود سرشت و عشق خود را آفرید از من
Naziri NishapuriDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 469
Sources
Persian text source: Ganjoor

