غزل شمارهٔ 307
Poet: Urfi
Toggle stanza 1چو مرغ سدره که در آشیان بیاساید
11
چو مرغ سدره که در آشیان بیاساید
به چین زلف تو جان بیاساید
22
برانم از در یار، ای ادب، که یک چندی
ز ننگ بوسه ام آن آستان بیاساید
33
ز رشک حوصله ام آسمان بود دلگیر
کرشمه ای که دل آسمان بیاساید
44
مکن هلاک به بازیچه ام، بزن زخمی
که خون چکان لبم از الامان بیاساید
55
مبر به باغ، ببر سوی گلخنم، کانجا
ز بوی سوختگی مغز جان بیاساید
66
دلش که مانده شود آسمان، در آزارم
هزار سال پس از من جهان بیاساید
77
چنان به ماتم دل در غمت کنم شیون
که کشته گان غمت را روان بیاساید
88
فغان که تلخ سرشتند، پیکرم، عرفی
نشد که زاغی از این استخوان بیاساید
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
Sources
Persian text source: Ganjoor

