غزل شمارهٔ 114
Toggle stanza 1لطف گهر عتاب بشکست
11
لطف گهر عتاب بشکست
دل رایت اضطراب بشکست
22
بد مست من آستین بر افشاند
پیمانه ی آفتاب بشکست
33
زلفت به جهان فکنده آشوب
در دیده ی فتنه خواب بشکست
44
پیمان وصال در دماغم
صد شیشه ی پر گلاب بشکست
55
این ناله که در جگر شکستیم
سیخ است که در کباب بشکست
66
صد گوهر راز وقت اظهار
از غایت اضطراب بشکست
77
گفتی که دلت شکسته ی کیست؟
در زیر لبم چو آب بشکست
88
عرفی دل ما چو طره ی یار
در پنجه ی پیچ و تاب بشکست
Sources
Persian text source: Ganjoor

