غزل شمارهٔ 92
Toggle stanza 1من بلبل آن گل که گلابش همه خون است
11
من بلبل آن گل که گلابش همه خون است
مرغابی آن بحر که آبش همه خون است
22
خونم به گلو ریز که بیمار محبت
آشوب نشانست و به آبش همه خون است
33
دیوانه ی عشقیم که این شاهد سرمست
عشقش همه زخم است و حجابش هم خون است
44
کوثر لب خشک و جگر تشنه فرستد
در بادیه ی عشق که آبش همه خون است
55
از صید به خون گشته مپرهیز که صیاد
آرایش فتراک و رکابش همه خون است
66
آتش چه و سرچشمه کدامست؟ مپرسید
صحرای محبت که سرابش همه خون است
77
عرفی غم دل باز نپرسی که دل ما
مستی است که در جام جوابش همه خون است
Sources
Persian text source: Ganjoor

