غزل شمارهٔ 383
Poet: Urfi
Toggle stanza 1چون آمد جان به لب، زانگونه شد محو تماشایش
چون آمد جان به لب، زانگونه شد محو تماشایش
که تا صبح قیامت، بر لب از حیرت، بود جایش
فلک ما بی غمان را ره دهد در جلوه گاه او
رود پرهیز گویان پیش پیش قد رعنایش
به چشم مردمان از ضعف تن بنمایم و شادم
که بی تابانه هر جا می توان زد بوسه بر پایش
بپوشید ای ملایک چشم تا دل ها به جا ماند
که باز از چهره یکسو می کند جعد سمن سایش
چو یار از بهر جان، عرفی، قدم ساید به بالینم
به دشواری دهم جان، تا کنم گرم تقاضایش
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
اگر زین رنگ، تمکین میزند موج از سراپایش
خرام خویش هم مشکل تواند برد از جایش
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 1824
حیا بیپرده نپسندید راز حسن یکتایش
پری تا فال شوخی زد عرقکردند مینایش
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 1825
زبان فرسوده نقدی را که شد پا بسته سودایش
قیامت دارد امروزی که در یادست فردایش
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 1827
سر تاراج گلشن داشت سرو فتنه بالایش
به صد عجز حنا خون بهار افتاد در پایش
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 1828
ریاضت نیست پیش ما همه لطفست و بخشایش
همه مهرست و دلداری همه عیش است و آسایش
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 1225
به عاشق صید عاشق میکند قد دلارایش
ز طوق قمریان فتراک دارد سرو بالایش
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 4960
ندارد سرکشی ازاهل دل قد دلارایش
پری در شیشه دارد از تذروان سروبالایش
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 4961
به مژگان بر نمی گردد نگاه از چشم گیرایش
غزالان را ز وحشت باز می دارد تماشایش
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 4962
به وحشت دل کجاگردد خلاص ازچشم شهلایش ؟
که آهو چشم قربانی شد ازمژگان گیرایش
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 4963
سهی سروی که من دارم نظر بر قد رعنایش
دو عالم چون دو زلف عنبرین افتاده درپایش
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 4964
Sources
Persian text source: Ganjoor

