غزل شمارهٔ 396
Toggle stanza 1شهید او که بود آب و رنگ یاقوتش
11
شهید او که بود آب و رنگ یاقوتش
نهند خضر و مسیحا به دوش تابوتش
22
خوش آن سعادت مرغی که می کند در دام
کرشمهٔ تو ز اوج هوای لاهوتش
33
ضعیف تر شود ار نعمتش ز باده دهند
وظیفه خوار محبت که غم بود قوتش
44
شهید زلف و رخ او چو طرف جوی بهشت
برون دمد گل و سنبل ز دور تابوتش
55
فغان ز خامهٔ عرفی که کمترین ظفرت
شکست خامهٔ مانی و کلک یاقوتش
Sources
Persian text source: Ganjoor

