Toggle stanza 1
در محبت لب خشک و دل تر می خندد
1

در محبت لب خشک و دل تر می خندد

مست مخمور در این تنگ شکر می خندد

2

اهل دل خنده زنانند و نمی بیند کس

لب این جمع به آیین دگر می خندد

3

ای کلیم، آتش ایمن، گل مقصود تو، چیست

به تمنای محال تو شجر می خندد

4

دیده از شاهد امید فروبند و ببین

که لب شام به صد ذوق سحر می خندد

5

کم مباد آب و هوای چمن ما، که در او

گل پژمرده به از لالهٔ تر می خندد

6

دل عرفی بود آن مرغ خزان پرورده

که به حبس نفس و بستن پر می خندد

Sources

Persian text source: Ganjoor

غزل شمارهٔ 227 — Ghazaliyat · ZindeRood