غزل شمارهٔ 216
Poet: Urfi
Toggle stanza 1کجاست فتنه که آن شوخ را سوار کند
کجاست فتنه که آن شوخ را سوار کند
زمانه را گل آشوب در کنار کند
گناه کارم و دردا که نیست آن عزت
که انفعال به عفوم امیدوار کند
برای آن که دلیرش کند به خون ریزی
زمانه شوق تو را مایل شکار کند
به ناله نرم بسازم دلت ، از آن ترسم
که نالهٔ دگری در دل تو کار کند
خوش آن که پیش تو پرسند حال عرفی را
شکایتی به کنایت ز روزگار کند
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
خلیفه با اعرابیی از مایده طعام می خورد، در آن اثنا نظرش بر لقمه وی افتاد، مویی به چشم وی درآمد، گفت: ای اعرابی موی را از لقمه خود دور کن!
اعرابی گفت: بر مایده کسی که چندان در لقمه خورنده نگرد که موی را بیند طعام نتوان خورد و دست از طعام باز کشید و سوگند خورد که دیگر بر مایده وی طعام نخورد.
JamiBaharistanروضهٔ ششم (در مطایبه)بخش 22
فغان چه با دل سنگین آن نگار کند
خروش بحر به گوش صدف چه کار کند
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 3929
Sources
Persian text source: Ganjoor

