بخش 35 - داستان میوه فروش و روباه
Toggle stanza 1میوه فروشی که یمن جاش بود
11
میوه فروشی که یمن جاش بود
روبهکی خازن کالاش بود
22
چشم ادب بر سر ره داشتی
کلبهٔ بقال نگه داشتی
33
کیسهبُری چند شگرفی نمود
هیچ شگرفیش نمیکرد سود
44
دیده به هم زد چو شتابش گرفت
خفت و به خفتن رگ خوابش گرفت
55
خفتن آن گرگ چو روبه بدید
خواب در او آمد و سر درکشید
66
کیسهبُر آن خواب غنیمت شمرد
آمد و از کیسه غنیمت ببرد
77
هر که در این راه کند خوابگاه
یا سرش از دست رود یا کلاه
88
خیز نظامی نَه گَهِ خفتن است
وقتِ به تَرکِ همگی گفتن است
Sources
Persian text source: Ganjoor

