بخش 51 - داستان کودک مجروح
Toggle stanza 1کودکی از جملهٔ آزادگان
11
کودکی از جملهٔ آزادگان
رفت برون با دو سه همزادگان
22
پای چو در راه نهاد آن پسر
پویه همیکرد و درآمد به سر
33
پایش ازآن پویه درآمد ز دست
مهر دل و مهره پشتش شکست
44
شد نفسِ آن دو سه همسال او
تنگتر از حادثهٔ حال او
55
آنکه ورا دوستترین بود گفت
در بُنِ چاهیش بباید نهفت
66
تا نشود راز چو روز آشکار
تا نشویم از پدرش شرمسار
77
عاقبت اندیشترین کودکی
دشمن او بود در ایشان یکی
88
گفت همانا که در این همرهان
صورت این حال نماند نهان
99
چونکه مرا زین همه دشمن نهند
تهمت این واقعه بر من نهند
1010
زی پدرش رفت و خبردار کرد
تا پدرش چارهٔ آن کار کرد
1111
هرکه در او جوهر دانایی است
بر همه چیزیش توانایی است
1212
بند فلک را که تواند گشاد؟
آنکه بر او پای تواند نهاد
1313
چون ز کم و بیش فلک درگذشت
کار نظامی ز فلک برگذشت
Sources
Persian text source: Ganjoor

