Toggle stanza 1
از جمال تو کمال بشری بود غرض
1

از جمال تو کمال بشری بود غرض

با شکست ملک و رشک پری بود غرض

2

زین لب لعل وزین گونه میگون کردن

چشم خونین و سرشک جگری بود غرض

3

از دو گیسوی دراز تو و از خال سیاه

ناله های شب و آه سحری بود غرض

4

قتل اسلام که شد بهر کله گوشه تو

طرحی از طرف کلاه تتری بود غرض

5

آن همه صنع که در آینه اسکندر کرد

عکس روی تو ز آیینه گری بود غرض

6

جلوه پرتو رخسار تو در پرده تست

پس چه مقصود ازین پرده دری بود غرض

7

چون ندیدیم بدین دیده تر دانستیم

کز بصر دیدن کوته بصری بود غرض

8

این به هوش آمدن و رفتن ما می گوید

که خبر یافتن از بی خبری بود غرض

9

از ره آمده ناکام «نظیری » برگرد

که ز آوردن ما جلوه‌گری بود غرض

Sources

Persian text source: Ganjoor