Toggle stanza 1
دل نمی‌دانم کجا، زین آستانم می‌کشد
1

دل نمی‌دانم کجا، زین آستانم می‌کشد

مرگ می‌بینم که با هجرام عنانم می‌کشد

2

هر سر مو بر تنم دارد خروشی از وداع

هجر پیوند تو از رگ‌های جانم می‌کشد

3

داشتم در سینه پیکان خدنگ کاریی

دست غیرت این زمان از استخوانم می‌کشد

4

می‌کند آسودگی سیری به گرد خاطرم

گریه هم پایی ز چشم خون‌فشانم می‌کشد

5

قصه وارستگی امروز پیش دل گذشت

طرفه حرف ناامیدی از زبانم می‌کشد

6

بر سر بازار جانبازان کمان آویختم

دست غیرت بشکنم هرکس کمانم می‌کشد

7

می‌کشم سر از کمند او «نظیری» بعد ازین

گر به صد زنجیر آن نامهربانم می‌کشد

Sources

Persian text source: Ganjoor