غزل شمارهٔ 487
Poet: Naziri Nishapuri
Toggle stanza 1به دل فگار دارم گله بی نهایت از تو
11
به دل فگار دارم گله بی نهایت از تو
به کدام امیدواری نکنم شکایت از تو
22
به هزار جان سپاری ز جفا نیامدی باز
شده ناامید دیگر دل من به غایت از تو
33
سر و برگ من نداری به کجا روم؟ چه سازم؟
دل پر شکایت از غم لب پر حکایت از تو
44
تو به خنده لب بجنبان دل و جان به تو مسلم
تو به رحم آشتی کن من و این ولایت از تو
55
ز رقیب اگر تنزل نکنم چه چاره سازم
که اگر به خون بگردم نرسد حمایت از تو
66
به ازین نمی توان شد که نصیب شد ز اول
گنه و جنایت از من کرم و عنایت از تو
77
دم مرگ شد «نظیری » ز جفاش دل تهی کن
که به روز حشر حرفی نکند سرایت از تو
Sources
Persian text source: Ganjoor

