Toggle stanza 1
به دل فگار دارم گله بی نهایت از تو
1

به دل فگار دارم گله بی نهایت از تو

به کدام امیدواری نکنم شکایت از تو

2

به هزار جان سپاری ز جفا نیامدی باز

شده ناامید دیگر دل من به غایت از تو

3

سر و برگ من نداری به کجا روم؟ چه سازم؟

دل پر شکایت از غم لب پر حکایت از تو

4

تو به خنده لب بجنبان دل و جان به تو مسلم

تو به رحم آشتی کن من و این ولایت از تو

5

ز رقیب اگر تنزل نکنم چه چاره سازم

که اگر به خون بگردم نرسد حمایت از تو

6

به ازین نمی توان شد که نصیب شد ز اول

گنه و جنایت از من کرم و عنایت از تو

7

دم مرگ شد «نظیری » ز جفاش دل تهی کن

که به روز حشر حرفی نکند سرایت از تو

Sources

Persian text source: Ganjoor