غزل شمارهٔ 252

Toggle stanza 1
به غمزه روز الستم همین معامله بود
1

به غمزه روز الستم همین معامله بود

ابد رسید و نیاسودم این چه مشغله بود

2

نصیب من ز ازل درد بی دوا گردید

که بردباری هرکس به قدر حوصله بود

3

ببوی من سبب اجتماع دل ها گشت

جنون که باعث آشفتگی سلسله بود

4

به صفحه نقش خط و خال خویشتن نقاش

نکو کشید که آیینه در مقابله بود

5

دلم ز سر دهانش به قیل و قال افتاد

لطیفه یی ز لبش صد هزار مسئله بود

6

لبش به دادن کامم نمود جهد اما

به غمزه کرد حوالت که بد معامله بود

7

فریب قول بداندیش گرگ فاسد گشت

ربود یوسفی از ما که چشم قافله بود

8

به نکته گفت خجل می کنم «نظیری » را

ز قول خویش فراموش کرد این صله بود

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

Sources

Persian text source: Ganjoor