غزل شمارهٔ 256
Poet: Naziri Nishapuri
Toggle stanza 1شب فغان را به در خلوت او باری بود
11
شب فغان را به در خلوت او باری بود
ناله برچید اگر در دلش آزاری بود
22
شورش و عربدهای در شب آن زلف نبود
بخت من بود اگر فتنه بیداری بود
33
خویشتن را به دم سحر بر او می بستم
هر سر موی مرا با رخ و قد کاری بود
44
نه غم مدعیان بود نه آشوب ندیم
گل بی خار مگو گلشن بی خاری بود
55
مصر ویران دلم را ز بس آمد شد او
یوسفی بر سر هر کوچه و بازاری بود
66
بر دل خسته من بود نگاهش هرچند
هر طرف جان به کف استاده خریداری بود
77
حسن و حیرت به هم افشای غرض می کردند
نه غم پرسش و نی زحمت گفتاری بود
88
در وصالش اگر از من نفسی باقی بود
آن نفس بر دل من حلقه زناری بود
99
این همه لاف که در قرب «نظیری » می زد
دیدمش بر سر آن کوی عجب خواری بود
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
Sources
Persian text source: Ganjoor

