غزل شمارهٔ 320
Toggle stanza 1با حکمت ایستادهام اینم پناه بس
11
با حکمت ایستادهام اینم پناه بس
با عفوت این گنه که ندارم گناه بس
22
حسنت که خط نوشت به خونم درنگ چیست
یک مؤمن و دو کافر هندو گواه بس
33
هرچند از دلم غم دیرینه پرسش است
مکتوب تو فراق تو را عذرخواه بس
44
تعویذ چشم زخم وصال تو هجر تست
نقصان ماه حرز تمامی ماه بس
55
گو کوکب براق سواران در ابر باش
در تیره شب دلیل رهم برق آه بس
66
بادم که نور دیده یعقوب می برم
از مصر بوی پیرهنم زاد راه بس
77
صد خاندان ز آه ضعیفی تبه شود
روز سپید را دم شاه سیاه بس
88
دیوانگان ز ماه نو آشفته می شوند
شور مراست جلوه پر کلاه بس
99
حیف آیدم که آن خم ابرو ترش شود
بهر نظارگی تو ضبط نگاه بس
1010
امید هست سود و زیان سربسر شود
سرمایه ام خجالت تقصرگاه بس
1111
آوردن شفیع «نظیری » خیانت است
امید بنده بر کرم پادشاه بس
Sources
Persian text source: Ganjoor

