غزل شمارهٔ 154

Toggle stanza 1
هر سحر سلسله از پای سحر بگشایند
1

هر سحر سلسله از پای سحر بگشایند

از گشادش گرهی از دل ما بگشایند

2

درد نایافتنم سوخت ندانم ز کجا

بلبلان را به چمن راه نوا بگشایند

3

کارم از زلف گره گر تو پیچیده تر است

سر این رشته ندانم ز کجا بگشایند

4

آخر ای گل گذری کن به گلستان تا کی؟

چشم نرگس به ره باد صبا بگشایند

5

بر هم افتاده دل و دیده برانداز نقاب

تا همه عقد گهر روی نما بگشایند

6

هر کجا فتنه آن چشم سیه در کارست

کفر باشد که زبان را به دعا بگشایند

7

سیر این دایره بد نیست ولی می ترسم

چشمم از خویش ببندند چو پا بگشایند

8

گر به میخانه «نظیری » برم این زمزمه را

مطربانم گره از بند قبا بگشایند

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

Sources

Persian text source: Ganjoor