غزل شمارهٔ 490
Poet: Naziri Nishapuri
Toggle stanza 1به دوریت نتوان بود نیز دور از تو
11
به دوریت نتوان بود نیز دور از تو
حسد به خویش برد عاشق غیور از تو
22
مرا کرشمه حسن تو کرده سرگردان
نه غیبتم به حضور است و نی حضور از تو
33
فکندی آینه را از نظر ز بی قیدی
به جز دل تو ندیدم دلی صبور از تو
44
به تلخی از نظر خشمگینت افتادم
لبی چو پسته نکردم به خنده شور از تو
55
امید بود که شمع مزار من گردی
بر آستان سرایم نتافت نور از تو
66
تو گر مرا بکشی و به تعزیت آیی
میان حلقه ماتم کنند سور از تو
77
وگر به فاتحه بر تربتم نفس رانی
ته لحد شودم عرصه نشور از تو
88
کرامت عجبی داده اند حسن تو را
که سر زند به دل ماتمی سرور از تو
99
«نظیری » انده این خون فسرده چند خوری
بگیر، کس نگرفتست دل به زور از تو
Sources
Persian text source: Ganjoor

