غزل شمارهٔ 242
Toggle stanza 1دل کز تو شد بریده کم از سنگ و رو نبود
11
دل کز تو شد بریده کم از سنگ و رو نبود
پیوند روح بود به تو انس و خو نبود
22
مهر تو ناگهان به سر آمد سبب نداشت
هجر تو اتفاق فتاد آرزو نبود
33
ناسازی نزاکت طالع سبو شکست
با آن که در دم آن قدر اندر سبو نبود
44
چشم و دِماغ مردم عاقل گرفته بود
یا خود گل جنون مرا رنگ و بو نبود
55
عقلم که امتیاز گهر ز استخوان نکرد
کام هما برید و دُرّش در گلو نبود
66
گر پل به راه نامه و قاصد نمیشکست
بسیار تیره آب محبت به جو نبود
77
معجر فرو گذاشت ز سر کآن گل عذار
لایق به روی مفلس ناشسته رو نبود
88
گفتم که عهد بستن و تنها گذاشتن
دانی بد است، اگرچه نگویم نکو نبود
99
حسن تو در ترازوی ابر و بلا فروخت
روزی به من که دست رس سنگ و رو نبود
1010
گفت آن زمان که غمزهام این ماجرا نوشت
هیچم به هستی تو سر گفتوگو نبود
1111
ای طایری که نامه سوی دوست میبری
گر پرسدت که بود «نظیری»، بگو نبود!
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
Sources
Persian text source: Ganjoor

