Toggle stanza 1
عالم از عشق در وجود آمد
1

عالم از عشق در وجود آمد

عشق معمار هست و بود آمد

2

در بشر کبریای عشق نمود

ملک از عجز در سجود آمد

3

رد شد از صدر بارگاه شهود

آن که در کار ما حسود آمد

4

عشق بر تخت از زبر نگریست

عقل و لوح و قلم فرود آمد

5

هرچه اهلیت نمودن داشت

همه از عشق در نمود آمد

6

نیست جز عشق و عاشق و معشوق

هرچه در معرض شهود آمد

7

عقل بر کار عشق سوخت سپند

شکل این گنبد کبود آمد

8

عشق صنعت نمود بی آلت

بود هرچند از نبود آمد

9

جامه مجنون درد که خلعت عشق

عاری از جنس تار و پود آمد

10

عشق را عشق دی و فردا نیست

دیر هم زودتر ز زود آمد

11

شد جوانی و عشق و حرص به جاست

شعله بنشست و خس به دود آمد

12

ز سخن بر لب «نظیری » جوش

عشق در گفت و در شنود آمد

Sources

Persian text source: Ganjoor