غزل شمارهٔ 71
Poet: Naziri Nishapuri
Toggle stanza 1آن دهد در گریه پند ما که با ما دشمن است
11
آن دهد در گریه پند ما که با ما دشمن است
هرکه می گیرد شناور را به دریا دشمن است
22
هر که را دل در درون شادست با بیرون چه کار
شمع را خلوت نگهبان است و صحرا دشمن است
33
خود مگر از در درآیی ورنه از ما تا به تو
صد بیابانست و در هر گام صد جا دشمن است
44
دل آن آزرده تر داریم کازارش کنند
خصمی خود می کند هرکس که با ما دشمن است
55
خون ز چشم کاروانی ریخت در بازار مصر
هر که را یوسف بود کالا به سودا دشمن است
66
تا غمم گردید مونس کلفتم با کس نماند
دوست چون هم خوابه گردد مو بر اعضا دشمن است
77
های های گریه ای باید که دل خالی کند
ورنه چون در دل گره باشد مداوا دشمن است
88
گر بهار آید «نظیری » ور خزان با من مگوی
خاطر مشغول عاشق را تماشا دشمن است
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
Sources
Persian text source: Ganjoor

