غزل شمارهٔ 139
Toggle stanza 1عشق مرا زبان حکایت بریدنیست
11
عشق مرا زبان حکایت بریدنیست
مکتوب سر به مهر دلم ناشنیدنیست
22
رازی که در دلست ز دل بایدم نهفت
گل های ناشکفته این باغ چیدنیست
33
جلد و بیاض و دفترم از راز دل پر است
چشمم به هرچه می افتد از هم دریدنیست
44
از سینه تا به چند برآم فرو برم
این نیم قطره خون که ز مژگان چکیدنیست
55
خصم آن حریف نیست که دل کین کشد ازو
زین تیر نیم کش پر و پیکان کشیدنیست
66
گفتم مگر به منزل مقصود پی برم
یک بار چند گام به هر سو دویدنیست
77
چون یافت دل که بر سر راهی رسیده ام
ننشست از طلب که به آن کو رسیدنیست
88
رفتیم و ره به کنه جمالش نیافتیم
قانع نگشت دل به رسیدن که دیدنیست
99
دیدیم و دیدنش ز خودی بی خودی نداد
این زهر اگر به حوصله کند چشیدنیست
1010
زین عشق صد بلاست «نظیری » فسانه چند
افسون خامشی به لب و دل دمیدنیست
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
Sources
Persian text source: Ganjoor

