غزل شمارهٔ 351
Poet: Naziri Nishapuri
Toggle stanza 1طاعت پیر مغان کن وز همه بیگانه باش
طاعت پیر مغان کن وز همه بیگانه باش
اول از میخانه بودی آخر از بتخانه باش
کشتگان عشق، می از کاسه سر می خورند
چون که سر را خاک خواهد خورد گو پیمانه باش
کاذبی در عشق، اگر خاکسترت گردد خموش
پا چو در میدان سربازان نهی مردانه باش
آنچه در رخسار گل آبست در شمع آتش است
عندلیبت گر نمی خوانند رو پروانه باش
تا مقیم خانه ای تسخیر و افسونت کنند
گر پری می بایدت رو ساکن ویرانه باش
شکر لله در سرت از عشق هست اندیشه ای
اندک اندک مشق این سودا کن و دیوانه باش
تا ازو غافل شدی خوردی «نظیری » زخم تیر
صد نظر بر دامگاه و یک نظر بر دانه باش
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
خواه در معمورهٔ جان خواه در ویرانه باش
با هزاران در پس دیوار خود چون شانه باش
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 1764
ساقیا بیگه رسیدی می بده مردانه باش
ساقی دیوانگانی همچو می دیوانه باش
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 1248
هر که با یار آشنا شد گو ز خود بیگانه باش
تکیه بر هستی مکن در نیستی مردانه باش
SaadiMawaʿizGhazaliyatغزل شمارهٔ 35
روشناسِ اهلِ مشرب چون درِ میخانه باش
آشناتر با می از خطِ لبِ پیمانه باش
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 4865
در گلستان بلبل و در انجمن پروانه باش
هرکجا دامِ تماشایی که بینی دانه باش
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 4866
Sources
Persian text source: Ganjoor

