Toggle stanza 1
راز دیرینه ز رخ پرده برانداخت دریغ
1

راز دیرینه ز رخ پرده برانداخت دریغ

حال ما شهره به انشای غزل ساخت دریغ

2

عشق از آن روز که آتش به نیستانم زد

به پیامیم دل سوخته ننواخت دریغ

3

جوهر بینش من در ته زنگار بماند

آن که آیینه من ساخت نپرداخت دریغ

4

کیمیاگر که مس جمله ازو زر گردید

قلب ما را نزد اکسیر چو بگداخت، دریغ

5

عقل ما پیر نشد حسن شهادت نشناخت

دیر بر معرکه عشق دلم تاخت دریغ

6

پی سکندر به لب چشمه حیوان آورد

خیمه ای بر لب آن چشمه نیفراخت دریغ

7

شرح بیچارگی کلک قضا می گفتم

شاه غیرت به سرم تیغ غضب آخت دریغ

8

کعبتین مه و خور مایه عمرم بردند

چرخ کج باز به من نرد دغا باخت دریغ

9

تو «نظیری » ز فلک آمده بودی چو مسیح

باز پس رفتی و کس قدر تو نشناخت دریغ

Sources

Persian text source: Ganjoor

غزل شمارهٔ 381 — Divan-e Ashʿar · ZindeRood